رملهاي نرم فکه

امروز جمعه نیست...

امـــروز جمــــعه نیســــت...

 

"آقـــــای" مــــن....

 

قــــرار نیســـت فقــــط غـــروبــهای "پنجشنــبه" تــا غـــروب "جمـــعه"

ســــراغـــت را بگـــیریــــم.....

قـــرار نیســـت فقـــط "جمــــعه هــا" انتـــظار "ظــــهورت" را بکشیــــم....

آری......

 

"شنــــبه" هـــــم مــــی شـــود از "دوریــت" نـالــه ســر داد....

"یکشنـــبه" هـــم مـــی شـــود "انتــــظارت" را کشــــید....

"دوشنــــبه" هــــم مـــی شـــود دنـــبال "گمشـــده" گشـــت....

"ســـه شنــبه" هـــم مـــی شــود بــا "آقــا" درد دل کــــرد....

"چــهارشنــبه" هــم مـــی شــود بـه خــاطــر "آقــا" گــــناه نکــرد....

یــا بـــنَ الحَــــسَن

دوریــــت "درد" بــی "درمـــان" اســت

 

ای "پســـر فــاطمـــه"

امـــروز "جمعـــه" نیســـت امـــا. . . ."دلـــم" بـــرایــت "تنـــگ" اســت....

 

"اَلــــسَّلامُــ عَــــلَیک یــا اَبــا صـــالِــــح اَلـــــمَهدی"{عـــــج}

[ سه شنبه 1393/03/06 ] [ 20:34 ] [ ] [ ]


دعوتی!!

نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند
نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …
مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم …
شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست …
هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت …
و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب پذیرایی با اوست …

[ یکشنبه 1393/01/24 ] [ 21:10 ] [ ] [ ]


یابن الحسن

دل بی قرار نیست ادا در می آوریم ...

چشم انتظار نیست ادا در می آوریم ...

مرغی که هر زمان سر یک بام میپرد...

دنبال یار نیست ادا در می اوریم ...

اصلا دلی که مست ریا و ربا شود...

گوشش به کار نیست ادا در می آوریم ...

بر لب دعای ندبه ودل غرق شهوت است...

این انتظار ادا در می آوریم...




[ یکشنبه 1392/10/08 ] [ 18:28 ] [ ] [ ]


شرمنده همه دوستان

سلام و عرض ارادت

بنده رو به بزرگواریتون ببخشید یکم سرم شلوغ بود نرسیدم بیام به وبلاگ

دعا کنید برام

 

[ سه شنبه 1392/07/02 ] [ 19:10 ] [ ] [ ]


خدایا منو ببخش...

خدایا منو ببخش
 
اگه یه وقتایی فکر می کنم وظیفه ات هست که همه چیز رو بهم بدی و یه جورایی همیشه ازت طلبکارم...
 
خدایا منو ببخش
 
اگه بابت اون چیزهایی که بهم ندادی اون جور که باید شکرت رو به جا نمی آرم...
 
خدایا منو ببخش
 
که همیشه تو ناخوشی ها یادم می افته که یه خدایی هم دارم...
 
خدایا منو ببخش
 
که همیشه تو نمازم همه جا هستم الا در نماز...
 
خدایا منو ببخش
 
که همیشه برای همه چیز و همه کس به اندازه ی کافی وقت دارم؛ جز برای نماز خوندن و با تو بودن...
 
خدایا منو ببخش
 
که ساعت های متوالی رو با دیگران می گذرونم ولی موقع نماز خوندن از همه ی مستحبات فاکتور می گیرم...
 
خدایا منو ببخش
 
که بهت اعتراض می کنم وقتایی که دستم رو با مهربانی می گیری و از پرتگاه نجاتم می دی...
 
خدایا منو ببخش
 
یه وقتایی به خاطر نماز هیچ و پوچ و بی روحی که می خونم فکر می کنم لایق بهترین ها هستم..
 
خدایا منو ببخش
 
اگه همیشه به فکر رضای همه ی هیچ ها هستم؛ ولی به فکر رضای تو که همه هستی نیستم...
 
خدایا منو ببخش
 
که فکر کردن به هیچ ها،غبار بر دلم نشانده تا نتوانم تو را بشناسم...
 
خدایا منو ببخش
 
اگه یه وقتایی تو رو دشمن خودم می دونم و همه ی هیچ ها رو دوست خودم...
 
خدایا منو ببخش
 
اگه یه وقتایی یادم می ره که تو خدایی و من بنده ات
 
 
خدایاااااااااا منو ببخش
[ سه شنبه 1392/05/15 ] [ 11:47 ] [ ] [ ]


نامه محبت امام به همسر!

 

تصدقت شوم، الهی قربانت بروم،

در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم،متذکر شما هستم

و صورت زیبایت در آیینه قلبم منقوش است    .

عزیزم، امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند  .

[حال]من با هر شدتی باشد می‌گذرد؛ ولی به حمدالله تاکنون هرچه پیش آمد،

خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم(1).

حقیقتا جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد.

صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.

در هر حال، امشب، شب دوم است که منتظر کشتی هستیم.

از قرار معلوم و معروف، یک کشتی فردا حرکت می کند،

ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتا تکلیف معلوم نیست،

امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم، که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل.

از این حیث قدری نگران هستم، ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت. بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم‌تر و بهتر است.

خیلی سفر خوبی است، جای شما خیلی خیلی خالی است.

دلم برای پسرت [سیدمصطفی سه ساله] قدری تنگ شده است.

امید است که هر دو(2) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند.

اگر به آقا [پدر همسر امام] و خانم‌ها [مادر و مادربزرگ همسر امام] کاغذی نوشتید، سلام مرا برسانید.

من از قبل همه نایب‌الزیاره هستم.

به خانم شمس آفاق [خواهر همسر امام] سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر [علوی] سلام برسانید.

به خاور سلطان و ربابه سلطان سلام برسانید. صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسین بگویید برسانند.

ایام عمر و عزت مستدام.

تصدقت. قربانت؛

امام خمینی و همسر

[ سه شنبه 1392/03/14 ] [ 9:10 ] [ ] [ ]


پیش درآمد انتخابات و رهبری



امام خامنه ای حفظه الله و قانون

همیشه و به تصدیق تاریخ وقتی ما ضرر کردیم که درمسیر بیانات امام خامنه ای حفظه الله حرکت نکردیم

جالب هم هست که کاندیداهای ریاست جمهوری اغلب سنگ حمایت از ایشون رو به سینه می زنند

بعضی ها هم سنگ حمایت ایشون از خودشون رو!

این در حالی است که معظم له در 88/1/1  فرمودند :

"این را هم در باب انتخابات به شما عزیزان و همه‌ى ملت عزیزمان عرض بکنم؛ درباره‌ى موضع رهبرى در مورد انتخابات، گمانه‌زنى و شایعه و اینها همیشه بوده و خواهد بود. بنده یک رأى دارم، آن را در صندوق مى‌اندازم. به یک نفرى رأى خواهم داد، به هیچ کس دیگر هم نخواهم گفت که به کى رأى بدهید، به کى رأى ندهید؛ این تشخیص خود مردم است. "

 

لذا به عنوان پیش درآمد انتخابات 92 شنیدن این کلیپ های صوتی رو پیشنهاد میکنم:

مروری صوتی بر بیانات امام خامنه ای حفظه الله در یکسال گذشته


مجاهدت در راه خدا

بدعت غیر قانونی هرگز

دانلود فايلها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/02/28 ] [ 12:55 ] [ ] [ ]


عید امسال..

رسيده عيد و دلها شاد و خرم، همه در فكر ديدارند با هم
همه آماده اندسفره بچينند،به فكرسفره هاي هفت سينند
منم درسفره دارم هفت سين را،ولي توأم شده با داغ زهرا
بود سين نخستين سيلي كين، به روي مادرم بادست سنگين

ببين بر سفره سين دومم را، كه سويي نيست درچشمان زهرا

 بگويم سين سوم تا بسوزي، كه مادر سوخت بين كينه توزي

 ازين ماتم دل حيدرغمين است، كه سين چهارمم سقط جنين است

به روي سفره سين پنجم اين است: سرسجاده اش زينب حزين است

 شده سفره پر از اشك شبانه، ششم سين مانده سوت وكور خانه

 چه گويم اي عزيز از سين آخر، بُودآن سينه ي مجروح مادر...

ياعلي

[ سه شنبه 1392/01/20 ] [ 9:24 ] [ ] [ ]


مشتهای بزرگتر


دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان
جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
--------------
داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیست که بدونیم و
مطمئن باشیم که
مشت خدا از مشت ما بزرگتره

[ دوشنبه 1391/12/21 ] [ 10:8 ] [ ] [ ]


ضریح جدید

 

 

 

ضريح جديد حرم امام حسين(ع) وارد خرم‌آباد می‌شود

حسین جان(ع)

 ای کاش قبل از انکه ضریحت عوض شود

زهرا (س)بیاید و کفنی بر تنت کند.....

[ چهارشنبه 1391/12/16 ] [ 11:4 ] [ ] [ ]